خرید بک لینک
1: یه اصلی هم هست میگه وقتی به کسی پناهنده شدی خوبیا و تفاهم هاتونو میبینی وقتی از کسی دل کندی،بدی ها و ناسازگاری هاتونو 2: میدانی؟تو از انهایی هستی که حوصله ام نمیشود با گپ و گفت بشناسمت. ترجیح میدم از طریق اقدامات میدانی اطلاعات جمع اوری کنم. که مثلا شاید این اخر هفته رفتم همان کافه ای که

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 20:36

یه مدت خیلی وبلاگشو باز میکردم. ازش منتظر حرفی سخنی چیزی بودم. شاید روزی چندین بار سر میزدم.

بعد، برام خصوصی فرستاد که "اگه میشه تو وبلاگم باهام صمیمی صحبت نکن. بازیدهام به طرز عجیبی زیاد شده..."

خلاصه حرفاش این بود: فکر میکرد عشق قدیمیشه که پیگیر وبلاگش شده.

از اون به بعد دیگه هیچ وبلاگی رو اونقدر چک نکردم. شاید فک کنن عشق قدیمیشونه... هیچوقت نخواستم امید واهی ادما باشم.

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 22:46

به زودی یه پست دیگه با عنوان همین پست منتشر خواهد شد.

اون پست رو "به هیچ وجه " از دست ندین! خبراییه!

#عح_من_چه_قد_بد_خطم

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:02

علی جان؛راه ارتباطی باهات نمیابم

± هدرت هم بی نظیر و خاصه:) خوشحالم که هستی. خوب باشی پسر

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 20:13

نام برده اصلا اعصاب ورزش ندارد و در بی اعصاب ترین حالت ممکن برای بالانس زدن جانفشانی میکند نام برده معتقد است همه ی کارها به حوصله و اعصاب و جمله ی "حسش هست" نیازمندند !حتی ورزش حتی تمرین های انرژی بخش چهارشنبه ها! پ.ن:نامبرده قسم میخورد اگر روزی تربیت کودکی به وی سپرده شود کودک را از سه سالگی ژیمناست بار خواهد اورد. نام برده بی شک دارای عقده های ورزشی بسیاریست ±کامنتا اسرع وقت حاضرم قسم بخوری طولانی ترین عنوان های پنلتون مال منه:-D انقد دوسدارم ببینم چه شکلی ان!حیف که نمیشه وبلاگ خودتو دنبال کنی! بیست دقیقه بعد افزود:وی سگ گشته است. طوری که اگر این حرکت کوفتی مهم ترین بیسیک پیش رویش نبود تا اخر عمر هرگز بالانس نمیزد وی تصمیم میگیردکه امروز در وحشیانه ترین حالت ممکن بدن سازی کار کند. آه دمبل^^ در نهایت: وی ... عظیمی به دنیا میدهد. سپس همان را به مچ چپ پیچ خورده و کتف راست کشیده شده اش میدهد. سپس فوحش های دیگری به تمام پوست کمرش که بی دلیل میسوزد میدهد در ادامه رکابی سفیدش را بالا زده و به پشت روی سرامیک های سرد اتاقش دراز میکشد سوزش پشتش تمام میشود و وبگردی میکند. نامبرده معتق

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 21:33

یعنی من ........... این زندگی رو که حق کوچک ترین چیزی رو بهم نمیده! حتی حق داشتن یه حیوون خونگی رو بهم نمیده دیگه ادم سنگم باشه یه جا دادش در میاد دادم در اومد و گفتم ولتون میکنم میرم! خوبه که بلاگ نیست خوبه که این اولین و اخرین پستیه که در بیست روز اخیر از من میبینید خوبه که بلاگو بیشتر از این قاطی زندگیه گوهم نمیکنم. هر چی دلخوریامو ریختم توش بسه! ادم باید یه جاهاییم امپر بچسبونه! اصن خوبه ادم ترمزش ببره و بگه ولتون میکنم میرم... امثال من خطرناکن. دقیقا به همون اندازه که امروز "هستن"، فردا میتونن "نباشن". چنان نباشن که اسمشونم یادتون بره... هی پاتونو رو خرخره ی آبانیا فشار ندین. عقرب جماعت نمیزنه نمیزنه ولی بزنه با همون یه میلی متر نیش از پا در میاین... بی ربط نوشت:علی و رسول. دمتون گرم بچه ها.:)

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 19:13

صفحه بندی